تبليغاتX
میرحسین موسوی
سو ما پا

نشسته ام عین گاو بهار اشک می ریزم واسه اونایی که دیشب کشته شدن . بابام می پره بهم که نشستی اشک می ریزی؟ برو حقت بگیر.

پرچم سبز می بندم مچ دستم می زنم بیرون.ونک قیامته. تو ولیعصر یه مشت چماقدار می ریزن می زننمون. پشت بندش بسیجیا پرچم بدست شعار اتحاد می دن و میان . یه وانت و اخوند و لیدر و بلند گوهای بزرگ دارن...

به زحمت خودم می رسونم ونک. میرم سمت بچه های خودمون. همه دارن دست میزنن.

یا حسین.

میر حسین.

میگن تا جام جم ادم رفته .تا تجریش.

از مامور اورژانس می پرسم امروز کسی نمرده که؟ میگه خانوم نپرسید. نمی پرسم. گارد ویژه بین اینوریا و اونوریاست . لباس شخصیا میان بینمون و میرن. اینور که میان شال سبز دارن. می رن اونور درش میارن. اسلحه دارن. بابا به یکیشون گفت یه قطره خون بریزی دودمانتو به باد دادیا...

 

میر حسین ما داریم خون میدیم.

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 10:58 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|