|
با تک تک سلول های تنم درد می کشم. تنم یخ کرده . فحش های بد می دهم . عین مار زخمی دور خودم و خانه می چرخم . اینهمه دروغ و ریا را من تاب نمیاورم .
مردک دروغ هایش را راست راست توی صورتمان تف می کند. میر حسین آرام نشسته . من اینهمه قدرت ندارم . همه ی سیگارها را من دود می کنم و وقتی چیزی نمی ماند لیوان لیوان آب یخ می نوشم . یخ می کنم... آخر شبی قرص صورتی رنگ تجویز دخترک را می خورم و حالا فقط دستانم می لرزد. گریه ام می گیرد . همه ی حق من از آزادی مدنی چهارچوب وبلاگیست که حروف را جدا جدا می خواند: م.ن. ا..ز.ا.ح.م.د.ی.ن.ز.ا.د.م.ت.ن.ف.ر.م. تف به سیاست که میوه ی کالش امروز اینگونه توی صورت شرافت می خندد.... |