تبليغاتX
میرحسین موسوی
سو ما پا

هرروز میگم :باز یه روز دیگه . و روز شروع میشه....

شبا بهشته . می خوابم که بیدار نشم. خواب میبینم عاشقم . خواب مینم میرحسن رییس جمهور شده . هرشب خوابای خوب میبینم . خواب زندگی میبینم.

ظهری ولو شدم زیر کولر . فکر کردم اس ام اس بدم به یکی حالشو بپرسم. همه چهارصد و خورده ای شماره ی تو گوشیم نیگا کردم . هیچ کس نبود که بشه حالشو پرسید . دیدم دلم به هیشکی نمیره . یکی از ذکرای دالای لا ما رو گذاشتم تو ضبط فکر کردم باهاش بخوابم خواب ببینم . چشمامو بستم. بین خواب بیداری اس ام اس اومد. گفتم یا مهدیه است یا ستاد میرحسین .

مازیار بود.

فکر کردم خوبه دستکم من تو گوشی یکی هنوز دل انگیزم .

هنوز ماجرای افریقا یادش بود. گفت ببینم چه تئاتری هست بریم . گفتم خب.کلاسشونم شروع نشده . گفتم کلاسا جدا شده . گفت پس دیگه کلا نمیاد. اومدم بگم نه که تو مثلا خیلی با دخترای کلاس گرم میگرفتی . نگفتم . گفت میام اموزشگاه میبینمت. گفتم خب.

دیگه خوابمم نبرد.

سایه ها می دانند که چه تابستانی.....

+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 5:52 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|