تبليغاتX
میرحسین موسوی
سو ما پا

برای سبز شدن
سکوت باید کرد
و خیره باید شد
به قد کشیدن یک ابر
خوشه بستن تاک
و راز سرمستی

 

محمدرضا عبدالملکیان

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 0:13 قبل از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

هم مرگ بر جهان ِ شما نیز بگذرد
هم رونق  زمان  شما نیز بگذرد

وین بوم  مِحنَت از پی ِ آن تا کند خراب
بر دولت آشیانِ شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایّام ناگهان
بر باغ و بوستان  شما نیز بگذرد

آب  اجل که هست گلوگیر  خاص و عام
بر حلق و بر دهانِ شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزیِ سِنان  شما نیز بگذرد

چون داد ِ عادلان به جهان در بقا نکرد
بیدادِ ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غُرّشِ شیران گذشت و رفت
این عوعوِ سگان  شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غُبارش فرونشست
گَرد  سُم  خرانِ شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمع ها بکُشت
هم بر چراغدانِ شما نیز بگذرد

زین کاروان سرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروانِ شما نیز بگذرد

ای مُفتَخَر به طالع  مَسعود خویشتن
تاثیرِ اختران  شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن ِ دگر کسان
بعد از دو روز از آن  شما نیز بگذرد

بر تیرِ جَورتان ز تحمّل سپر کنیم
تا سختی  کمان شما نیز بگذرد

در باغِ دولت  دگران بود مدّتی
این گُل، ز گُلسِتانِ شما نیز بگذرد

آبی ست ایستاده در این خانه مال و جاه
این آب نارَوان شما نیز بگذرد

ای تو رَمِه سَپُرده به چوپان گُرگ طبع
این گُرگیِ شُبان  شما نیز بگذرد

پیل ِ فَنا که شاه  بَقا مات  حُکم  اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان خَوهَم که به نیکی دُعای  سِیف
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

(سیف فرغانی)

+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 10:8 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

پشت پنجره ام را كوبيد

گفتم كه هستي؟

گفت: آفتاب

بي اعتنا طناب را آماده كردم.

پشت پنجره ام را كوبيد

گفتم كه هستي؟

گفت: ماه

بي اعتنا طناب را آماده كردم.

پشت پنجره ام را كوبيدند

گفتم كه هستيد؟

گفتند: همه ستارگان دنيا

بي اعتنا طناب را آماده كردم

پشت پنجره ام را كوبيد

گفتم كه هستي؟

گفت: يك پرنده آزاد

من پنجره را با اشتياق باز كردم

 

خسرو گلسرخی

 

پ.ن.به گزارش قلم نیوز وبسایت شخصی مهندس میرحسین موسوی وی در پاسخ به دعوت جنبش سبز ایرانیان در نماز جمعه مورخ ۲۶ تیرماه شرکت خواهد کرد - به گزارش قلم نیوز، مهندس میرحسین موسوی در پاسخ به دعوت مردم درخصوص شرکت وی در نماز جمعه این هفته تهران بیانیه ای صادر کرد. متن کامل بیانیه موسوی به این شرح است: به نام خدا و با تقدیم سلام متقابل از آنجاکه اکیداً پاسخ به دعوت همدلان و همراهان در راه صیانت از حقوق مشروع زندگی آزاد و شرافتمندانه را بر خود واجب می دانم، روز جمعه مورخ ۲۶/۴/۸۸ در میان صف های شما حاضر خواهم شد. تمسک به حبلُ المَتین ایمان و قرار گرفتن در حِصن امن الهی که این دعوت شما متضمن آن است بهترین طریق وصول به آزادی های به ناحق مسلوب شده از ماست. با تقدیم احترام

.برادر شما میرحسین موسوی

 

پ.ن.آب حوض می کشیم.... اعلامیه پخش می کنیم...پیرزن خفه می کنیم...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 10:45 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

با خودم حرف می زنم

با تکه های خودم حرف می زنم

با تکه‌تکه های خودم حرف می زنم

 

 

روجا چمنکار

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 10:22 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|
 

زمین
از آن شما که می خندید


و فرشتگانی که به شما می خندند


از من چیزی نخواهید
دلقکی که شما را می خنداند
من نیستم...

 

رسول علی پور

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 1:5 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

 

من اکنون یک تارک دنیایم
و هیچگاه چنین خالص و ناب نبوده ام

این آرامش آنقدر عظیم است که خیره ات می کند....

 

سیلویا پلات

عکس از سوماپا

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 11:13 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

مرا در شعرتان پناه دهید آقای شاعر!

مرا بنویسید!

من به شعر شما لم داده‌ام

شما واژه‌های نرمی دارید

من خسته‌ام! درمانده‌ام!

مرا طوری بنویسید که بخوابم

مرا طوری بنوسید که سرپناهی در شعر شما داشته‌ باشم.

مرا در شعرتان پناه دهید!

مرا هم مثل «دعا»‌ بنویسید!

من هم زیاد زنده نیستم آقای شاعر باور کنید!

*

مرا بنویسید!

من شعری ساده می‌شوم باور کنید

من نمی‌خواهم سینه‌ریز ایماژی برای من بسازید

همینکه پرنده‌ای کوچک شوم کافی‌ست!

*

اینجا نگاه‌ها تنگ است!

اینجا هوش را هم قاطی ایمان کرده‌اند

من طلای هوش‌ام را ناب می‌خواهم، ناب!

*

از همسرم برایتان بگویم:

هر شب، در بستر، تند و تند رکاب می‌زند و می‌خوابد

می‌بخشید که برهنه حرف می‌زنم

و مغزم را همیشه با ترازوی ایمان‌اش می‌سنجد

خسته‌ام از حدیث‌های پوسیده‌اش؛

از لمس‌اش؛ از نان‌اش؛ از تن‌اش؛

و از رکاب‌های زجرآورش.

*

باور کنید که تنها شامه‌ام تیز مانده است

آزادی را که بو می‌کشم چیزی درونم پَرپَر می‌زند!

پَرهای شعر شما را هم که بپوشم

کجا می‌توانم پَر بزنم؟

*

اجازه می‌دهید شما را دوست داشته باشم؟

من بار خاطر شما نمی‌شوم آقای شاعر، باور کنید!

*

مرا طوری بنویسید که اهل شعر شما باشم!

مرا طوری بنویسید که برای خواندن وقت داشته باشم

مرا طوری بنویسید که سفر کنم

مرا طوری بنویسید که خودم را دوست داشته باشم

مرا طوری بنویسید که دوست شعر شما باشم

مرا طوری بنویسید که خواهر شعر شما باشم

مرا طوری بنویسید که پرهای جانم را بیابم

مرا طوری بنویسید که زیبا شوم!

*

مرا در شعرتان پناه دهید آقای شاعر...

شاعر : رضا فرمند

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 10:56 قبل از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

آیا با خودم حرف می زدم؟

خواب می دیدم؟

استخوان های پوک را لمس کردم

و با خود گفتم

در جهانی که علف را سوخته می رویاند

چه می توان گفت

جایی که کلمات

قطعه های اسقاط ماشینی کهنه اند...

رضا چایچی

photo by somapa

 

پ.ن.  اینجانب دچار خودشیفتگی مزمن گشته و هی از عکسای خودم میذارم .

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 12:13 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

نارنجیِ این برگها

صدایِ شکسته ای دارد

و دلهره یِ یواش ِ آینه

آنجا

همان جا...

چقدر کم بود

چه کم

چه کم

در باران ِ چرا نمی باردِ این پاییز

مثل همین بغضِ من.

چیزی کم بود

مثل شعری که به تو نمی رسید

در گلوی زنی

که با من مرده بود.

شیدا محمدی

photo by somapa

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 6:22 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

pablo neruda


چه چیزی لازم است تا در این سیاره
بتوان در آرامش با یکدیگر عشق بازی کرد؟
هر کسی زیر ملافه هایت را میگردد
هر کسی در عشق تو دخالت می کند
چیزهای وحشتناکی می گویند
در باره ی مرد و زنی که
بعد از آن همه با هم گردیدن
همه جور عذاب وجدان
به کاری شگفت دست می زنند
با هم در تختی دراز می کشند

از خودم می پرسم
آیا قورباغه ها هم چنین مخفی کارند
یا هر گاه که بخواهند عطسه می زنند
آیا در گوش یکدیگر

در مرداب

از قورباغه های حرامزاده می گویند

و یا از شادی زندگی دوزیستی شان

از خودم می پرسم
آیا پرندگان

پرندگان دشمن را

انگشت نما می کنند؟

آیا گاو های نر
پیش از آنکه در دیدرس همه
با ماده گاوی بیرون روند

با گوساله هاشان می نشینند و غیبت می کنند؟

جاده ها هم چشم دارند
پارک ها پلیس
هتل ها، میهمانانشان را برانداز می کنند
پنجره ها نام ها را نام می برند
توپ و جوخه ی سربازان در کارند
با مأموریتی برای پایان دادن به عشق
گوشها و آرواره ها همه در کارند
تا آنکه مرد و معشوقش

ناگزیر بر روی دوچرخه ای

شتابزده

به لحظه ی اوج جاری

پابلو نرودا

برگردان از متن انگلیسی : روشنک بیگناه

 

پ.ن. از دیشب که فیلم پستچی رو دیدم ، نرودا تو ذهنم بود. امروز اینو تو کامپیوترم پیدا کردم...

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 3:6 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

تعویض فصل

آغاز پیک پرستو هاست

تعویض فصل برای من

پاییز را از پنجره به داخل پیراهن

پرتاب کردن است

 

حسین صفاری دوست

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 10:2 قبل از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|
به خودم که این شب ها هی خواب رود و ماهی و دریا میبینم و به دکتر جان معبر به خاطر اکتشاف دوم : یادم میره غرور آدما رو ببینم و اینقدر نادیده نگیرمشون .

 

دهان باز کنی
قلاب ها
به صلابه ات می کشند
هی ماهی جان
دریا را فراموش کن
روزی
حسرت همین رودخانه به دلت می ماند

کریم رجب زاده

 

پ.ن. مشغول خودخوانی بودم دیدم در چهارشنبه بیستم شهریور  نوشتم :( دق میکنم اگر به خیل گم شدگان بپیوندد.) و البته پیوست. گفتن نداره که دق نکردم .

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 5:23 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

رعد و برق می زند

می ترسم، بغلم کن!

شب پشت شیشه،

سایه ات با ماه عشقبازی می کند

بغلم کن.

خواب از پشت بام

تا پلکم مژه می زند،

لحاف سرد می شود در چایی تو

می ترسم، بغلم کن.

خانه سرد می شود در بخاری

من در خاطرات تو

می ترسم، بغلم کن.

هی... هی ... دیوانه!

امروز سه شنبه است و هر سه را با سیم ها خفه کن

مُردم از بس انتظار

که هی دیوانه زنگ بزن!

زنگ زدم تا این خانه بغلی

بغلم کردی و شیر مادرم

آخ! می ترسم، بغلم کن.

شعر می خواهم و شیر گرم و کمی عصرانه

که با فروردین و تولد من

برویم دسته جمعی سیزده بدر

و تو عاشقانه مرا از سرخودت

آخ روسریم...

آخ گره نزن...بزن...نزن مرا

می ترسم، بغلم کن.

باران می زند و ماهی سفید در ماهیتابه

هی جلز ولز می زنی

آخ....دلم...آخ ...گوشهای سفید این ماهی

چه خوشمزه شده ای امروز قرمز من!

هی اگر و شاید را کنار این هفته چیدم و نیامدی بسیار شد و

حالا از بالای نامه سلام!

هی تا همین آبادیِ پایین... مادرت به عزایت

می ترسم، در را باز کن.

شغال ها زرد می شوند

نارنگیها نارنجی

می ترسم، بغلم کن.

آسمان قلمبه می کند

از خواب سه سالگیم می پرم

مادرم زنگ می زند

زنگ نمی زنی

در می زنم

آخ! پدرم دیگر به ایستگاه نمی رسد

می ترسم، بغلم کن.

دخترم دنیا نمی آید

پسرم سه انگشتی است

و تو شماره شناسنامه ام را فراموش می کنی.

آخ! هی در این بادیه داد...

بزها بی شیر ماندند

از پشت بام این اسمها بپر

یونجه این آبادی بسیار

می ترسم، بغلم کن.

دکمه ها را یکی یکی

پیراهن بنفشم ...نارنجی

باز می کنی... یکی یکی

کشویم یک در میان

می خوابی روی گبه های آبی و گلبه ای

صدایم در نمی آید

یکی یکی

باز می شود دکمه های سبز و

فشار می دهی

آه...می ترسم، بغلم کن!

می ترسم، بغلم کن!

شاعر : نمی دونم.

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 9:17 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

لجبازی دیرینه ایست

هیچکس حاضر نیست

کنار بکشد

عوض بشود

نه من!

نه دنیا!

 

فهیمه غنی نژاد

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 3:22 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

مثل ِ گا لیور درسرزمین ِ کوتوله ها

توی ِ زندگی ام پَخش و پَلا شدی

معرفی می کنم

ا زسَمت ِ راست :

من : فِلِر تیشیای مهربان ِ تو

تو: غول ِ عجیب ِ شب های ِ من

بد ون ِ چراغ ِ جادو هم

حاکمیت ِ تو را به رسمیت می شناسم....

لی لی پوت

کف ِ دست های تو بود

که جا می شد م

و تو مرا به سرزمین ِ آدم بزرگ ها

معرفی کردی

من فقط  بند ری آزاد می خوا ستم

ا ما حا لا د یگر نگرا ن ِ چیزی نیستم

به جهنم که نیستی

وسیاه سرفه گرفتم....

 

بهاره رضایی

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 9:24 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

به وقت قرار این بی قراری بیقرار بی قرارم

روی تاب نشسته ام و تا بیتابیم تابی نیست

نیستی قرار هم نبودنت بود

ونبودنت هم نیست

توی کوچه سیگار نیم سوخته طعم تو می داد

مگر تو نگفته بودی ما در اتفاق به اتفاق رسیده ایم

پس این کدام اتفاق است

که نه بویی از رفتنت هست

و نه عطری از ماندنت

یادت هست

به بیابان زدم که بیابانی باشم

توسعه ی شهر مگر گذاشت

گفتی شهید تو باشم

رفتم و شدم

نوشتند روی خیل عظیم کلمن ها

بنوش به یاد او

امدم تنم را بردارم بروم گورم را پیدا کنم

گیر دادی که شهیدان زنده اند

ماندم

حالا می گویی تن تیر خورده دارم

دارم که دارم ، دوستت

ببین خودم هستم

با قدی متوسط

 چشم هایی که از مرز مشکی بودن گذشته

و مو ها یی که وقت مد موج دارند و وقت جزر آرام آرامند

آرام در گوشی می گویمت

ادامی این شعر شخصی ست

هزار و سیصدو هر چقدر که بود بود

و هر اتفاقی که افتاد افتادیم

از جایی به جایی برای جا به جایی

ادامه ی این شعر شخصی ست

 

الیاس قنواتی

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 4:28 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

قطار می گذرد از کنار خانه ی ما

و گیسوانش را به پشت می ریزد

همیشه بوی سفر می آید

درون واگن باری همیشه چیزی هست

درون واگن باری ، هزار گونی غربت

هزار کیسه تنهایی

و جعبه هایی از خاطرات گرد گرفته

جدار واگن چوبی

اگر شکوفه دهد از شمال می آید

اگر شراره دهد از جنوب می آید

اگر سپیده دهد...

اگر ستاره...

مرا محاصره کن ای مه شکفته ی جنگل

مرا محاصره کن ای نسیم تمشک

مرا محاصره کن ای چراغ آبی دریا

مرا محاصره کن مثل یک جزیره ی غمگین

 

عمران صلاحی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 10:15 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|
مرسی که هستی،
و هستی را رنگ می‌زنی.
هيچ چيز از تو نمی‌خواهم؛
فقط باش،
فقط بخند،
فقط راه برو.
نه. راه نرو
می‌ترسم پلک بزنم
ديگر نباشی....

(عباس معروفی)

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 1:39 بعد از ظهر
توسط سوماپا

 

 

از اين قطار پياده شو

از اين كوپه پروسواس

اخم مرموز كش دار!

وبيا تا ايستگاه دوباره

تا لبخند مرموز همان كلام

تا خطوط در هم دستانمان

در نگاه آن كف بين

وشماره ي معكوس ( با هم شدن )

در ساعت زنگ دار آن نقاشي

و تلالو انداممان

در عكس فوري يك عشقبازي ...

 

شیدا محمدی

+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 2:21 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

irving penn

 
گمان مي‌كني آيا
با اين خورشيد له شده‌ي لاي كركره
باز هم مي‌شود درد دل كرد؟
 
شعر : گراناز موسوي
 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 0:11 قبل از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

prada

 

من منتظرم

وقتی می آیی٬

لباس چهارخانه ات را بپوش.

منتظرم تا در یکی از خانه ها٬

درست یک وجب پایین تر از شانه ی چپ٬

خانه کنم...

 

فرشته سلیمانی

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 0:29 قبل از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

تنهایی ها عمیق اند

عمیق

مثل صورت مردگان.

حلزون ها چقدر تنهایند

به جز آشیانه ی خود همراهی ندارند.

تنهایی ها عمیق اند، آشیانه ی کوچکم!

و تو در خاموشی هایم می درخشی

در آتش و روشنی می درخشی

و من آن قدر دوستت دارم

که فراموش می کنم

زندگی

با بلعیدن زندگان است تنها که ادامه دارد...

 

شمس لنگرودی

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 3:17 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

امشب

ساعت نمی‌دانم چند است

اما کسی دست برده است توی سینه‌ام

تا چیزی را

تا چیزی را از تپیدن بازبدارد.

آه،

برای زنی ایستاده بر لبه‌ی اندوهی ژرف دعا کنید...

 

رسول یونان

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 5:42 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

Voguecover

 

و احتمال رنگ سپيد ،كم رنگ است...

 

نازنین نظام شهیدی

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 1:17 قبل از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

به ارتفاع ابديت دوستت دارم

حتي اگر به رسم پرهيزکاري هاي صوفيانه

از لذت گفتنش امتناع كنم...

 

رسول یونان

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 11:34 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|
 

امروز هم دربي خبري !
كاجها تاج نقره اي مهر بر سر دارند
و من رنگيني پاچينم را به خلوت خاطره چند شنبه .
اه!باز پيچك و ماه.
باز راز رايحه ياس.
باز بي انگشتي فال ورق خوره ما ....

شیدا محمدی

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 7:29 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

هى دنيا مى چرخد
هى عقربه ها مى خوابند
هى دنيا مى خوابد
هى عقربه ها مى چرخند
هى من قصه مى گويم و
هى مرگم يك شب به تعويق مى افتد،

 چرا؟

شده ام مثل ماه چهارده به بعد
مثل بغداد كه يك روز زيبا بود
بيا, بيا مرا ببر ميان آينه هاى شهر بگردان
 من شهرزاد نيستم....

مانا اقایی

photo by tom munro

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 8:20 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

من در این جا حضور دارم

و" تک صدائی" خسته ام کرده....

اگر کسی در این اتاق هست

لطفا روی کلمه ی حضور

روشن شود

من به یگ گفتگوی معمولی هم راضی ام

کسی در این اتاق هست؟!

 

هیچ صدائی نمی آید

و روی کلمه ی سکوت

صبح می شود....

بهاره رضایی

photo by joseph cartright

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 10:33 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

دستم را اگر نگرفته بودی
چگونه می آموختم
در غیبت خورشید هم
می شود خندید ؟!

صدایت که ببارد
یک قطره ماه هم
در کاسه ی آبم بیفتد
کافی ست :
من نور می شوم

ماندانا زندیان

photo by Kija Lucas

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 1:18 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

بر میگردم

برمیگردی از نیمه ی ناتمام من...

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 9:34 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

مباد که به تو اعتماد کنم:

آنگاه که دستانم را فشردی

ترسیدم مبادا که انگشتام را بدزدی

و چون بر دهانم بوسه زدی

دندانهایم را شمردم

 

غادة السمّان

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 11:2 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

دوستمان که نمی دارند
دریچه های ویرانیم

شاید ترکی گنگ بر دریچه ی متروکیم
یا باز همان چراغ خاموشیم
در آینه ای کهنه می تابیم
به خیابان بی انتها و خاکستری عصر،
می نگریم
بی تجسّد آشنای هوایی
تا هوایی مان کند.

دوستمانم که نمی دارند،
آیینه های ویرانیم

 

نازنین نظام شهیدی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 11:21 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

آب از سر چند سه شنبه گذشته بود

وما   در ايستگاه پنج شنبه

نگران جمعه سيگار مي كشيديم .

آي جمعه !

خاطره ي لبخند نيمه كاره

در عصر كش آمده ي غربت !

 

شیدا محمدی

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 10:12 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 


به كوچه بايد رفت
گرچه ماشين ها از ميان ما و آفتاب مي گذرند
به كوچه بايد رفت
اين همه آسمان در پنجره جا نمي شود....

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 12:49 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

هر وقت پانچوي سرخ مرا پيدا مي كند

 تو در ايوان كتابخانه مي نشيني آهوي آبي كباب مي كني

امروز براي ترجمه ي پايه صندلي حال ندارم

نخند 

 حقيقت مشكل كلاغ است كه به تو ربطي ندارد

 ديشب پشت بام خواب من عربي آمده بود در پي ليلي همين را گفتم....

 

 

همینقدر بیربط .... تو سلولام خوشم.....

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 9:44 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

پاییز خواهد امد

باید قشنگ ترین دفتر هایم را در اورم...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 11:38 قبل از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

دوستت دارم

و عشق تو از نامم می تراود

مثل شیره تک درختی مجروح

در حیاط زیارتگاهی

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 8:12 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

حالا عصراست و از بتونه كردن روزها به خانه مي آيم
و بودنت بوته اي است
كه به زندگي سنجاقك اضافه مي شود
تا مرگ روي زندگي ناچيز شب پره نيفتاده
بيا
تا كنار اين همه گياه وزمين و آدم
تنها نمانم
اين جا
اگرچه انتظار را با آهي كه پشت پنجره هاست
مي كشيم و تمام مي شويم
بيا
مثل آسماني كه يك عمر روي بام ايستاده
آخرين حرفم
نشستن كنار توست.....

 

شعر : گرانازموسوی

photo by Chris Blaszczyk

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 7:26 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|
9
 

 

عشق تنهاست

و از پنجره به بیابانهای خالی از مجنون نگاه میکند.....

 

 

شعر فروغ

عکس از محمد شیرانی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 7:41 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|
8

 

 

این روزها

با هر که دوست می شوم,احساس می کنم

آنقدر دوست بوده ایم که دیگر

وقت خیانت است....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 8:46 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|
 

آه که چه قدر باید در انتظار آن لحظه ی نادر نشست،چقدر....

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 11:48 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

حتا تمام ابرهاي جهان را به تن كنم
باز ردايي به دوشم مي افكنند

تا برهنه نباشم

اين جا نيمه ي تاريك ماه است
دستي كه سيلي مي زند

نمي داند

گاهي ماهي تنگ

عاشق نهنگ مي شود

بي هوده سرم داد مي كشند

نمي دانند

ديگر ماهي شده ام

و رودخانه ات از من گذشته است

نمي خواهم بيابان هاي جهان را به تن كنم

و در سياره اي كه هنوز رصد نكرده اند

نفس بكشم

حتا اگر باد را به انگشت نگاري ببرند

رد بوسه ات را پيدا نمي كنند......

 

شعر : گراناز موسوی

photo by Bruno Bisang

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 10:34 قبل از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست        کانکه عاشق شد ازوحکم سلامت برخاست

هر که با شاهد گلروی به خلوت بنشت            نتواند ز سر راه ملامت برخاست

که شنیدی که برانگیخت سمند غم عشق            که نه اندر عقبش گرد ندامت برخاست

 

پ.ن.یکی منو از دست آنیموسم نجات بده ! با اتنا ریختن رو هم نمیذارن من عاشقانگی کنم....           

 

شعر : سعدی

photo by Patrick Demarchelier                   

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 1:57 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

 

 

دنیای کوچکی داشتم که تو گاه گاه از آن عبور می کردی

در کافه ی نیمه راهی

با یک فنجان چای دم نکشیده

و مرا

در  طعم مکرر شیر و شکر

حل می کردی...

 

شعر : شیدا محمدی

photo by Leanna Weber

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 10:26 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

من

من

من

هيچ کس هستم!!! هيچ کس؟

: تو کي هستي؟

آيا توهم هيچ کسي!!

پس ما يک جفتيم!

نگو چه کسي گفته

نگو چه کسي اعلام کرده

(ما يک جفتيم)

تو مي داني!!

خنده داراست کسي بودن نه؟

يا دلگيراست کسي نبودن!!

راستي ما دلگيرترازهميشه هستيم

(قورباغه هاي تنها.....

بيا

نام همديگر رابيشترتکرارکنيم

(قورباغه

قورباغه

قورباغه هاي تنها.......

تا برسيم به ماه ژوين

آنجا متولد مي شويم

درباتلاقي بزرگ

اين باتلاق سياه باشد

يا آبي؟؟

سياه چه شگفت انگيز است!!!!

 

 

شعراز( اميلي ديکنسون )

ترجمه : ناما جعفري

photo by by Michele Gereon

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 10:10 قبل از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|
5

 

 

پروردگار من!

شیطان مهربان آن همه خوبی


وقتی نگاه می کنی

مجروح می شوم

تحلیل می روم

می میرم

 

شعر : ابراهیم منصفی

photo  by Abhijit Biswas

 

تولدت مبارک ...باشد که هزار ساله شوی و همچنان مرا رنج دهی...وقتی بودی با بودنت حالا هم که نیستی با نبودنت.....

+ نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 11:7 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|
1

 

آن پرنده را که می خواند در سر من

و مدام میگوید که دوستم داری

و مدام میگوید که دوستت دارم

من ان پرنده ی پر گوی پر ملال

را صبح فردا خواهم کشت !

 

شعر : پره ور

photo by Oana Ingrid

+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 8:33 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

 

زندگی گیلاس است.

مرگ هسته ی گیلاس است.

عشق درخت گیلاس است.

 

 

مرد بزرگ تولدت مبارک !

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 2:43 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|
انگار به دور مينگرم
اين آدمها تارند ....

 

 

photo by irving penn


 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 0:10 قبل از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

من

هر روز

مرگ را ملاقات می کنم

او

سر راه جهنم

خود فروشی می کند!

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 0:50 قبل از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

دلتنگ‌ام و اندوهناک
و در این دقایق دشوار
- که درون‌ام در تلاطم است
-
دیدار هیچ‌کسی را نمی‌خواهم

آرزو
!
چه سود از آرزوهای بیهوده و جاودان

-سال‌ها از پس هم می‌گذرند
-همه‌ی بهترین سال‌هایم-

دوست بدارم؟
چه‌کسی را؟
!
در کوتاه زمانی که پیش روی من‌ست

بی‌تابی این رنج بزرگ را بر نمی‌تابم
و می‌دانم که عشق جاودان، ناممکن است

هیچ تابه‌حال به تماشای خودت نشسته‌ای؟
به تماشای چهره‌ای
که خاطره‌ای از دیروز در خاطر ندارد
شادی، اندوه، و همه‌چیز
در نگاه تو هیچ است

و عشق؟!
بیماری شیرینی که دیر نخواهد پایید

تا به اشارت عقل به پایان رسد

و زندگی
همچنان‌که با نگاهی سرد به جهان می‌نگری
یک شوخی پوچ و احمقانه‌ است...

شعر:یادم نمیاد مال کیه.احتمالا از جایی دزدیدم ولی یادم نیست از کجا!

 photo by Light& Shadow

+ نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 1:0 قبل از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|
 

 

 

سرفه هم
که می کنم

تنهایم.


اوزاکی هوسای

photo by edward weston

+ نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 0:9 قبل از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

من ماندم

شب




و ایستگاه آخر

photo by sofia doudountsaki


+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 12:37 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

سیب میوه‌ی شهوت است

میوه ــ ابوالهول ِ گناه.

چکاله‌ی قرن‌هاست

که تماس با شیطان را حفظ می‌کند

 

photo EVA  by evegeny freeone

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 12:16 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

صدای زنگ در آمد

باز کردم

صبح بود

photo by Carlos Chavez

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 4:13 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

 

زمين می لرزد

تو نيستی
        

           و من دور می شوم

 

photo by Alyosha Truhaut

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 8:11 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

بیا !

من در بر ماهم....

 

بی اجازه از وبلاگ آرش

 

photo by emrah icten

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 1:31 قبل از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|
 

 

 

جیب هایت را پر کن

از سپیده و آفتاب

وقتی به دیدار کسی می روی
که در گودترین جای شب
به انتظار توست
 
 
  photo by sascha hüttenhain
 
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 2:34 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

 

 

 

برق؛ در چشمانِ توست

من چرا می بارم؟

photo by Roger Coleman 

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 3:34 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

درخت که می شوم

پنجره می شوی رو به رویم

پنجره که می شوم

می رسی با خورشید به تمامم

از کوچه های ماه که می آیی

ابر که می شوی

درخت که می شوم

photo by Daniel Bayer

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 12:31 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|
دير آمدی...

دير آمدی...

ديگر ماه شده ام

عکس و شعر:لاله صابونچی

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 4:42 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|

 

تنها ماه

می تواند از اب های خروشان بگذرد و خیس نشود

(رسول یونان)

photo by Piotr Myrlak

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 1:26 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|
 
 
حرفی به من بزن
 
کسی که مهربانی یک جسم را به تو می بخشد
 
جز درک حس زنده بودن از تو چه میخواهد؟
 
حرفی به من بزن
 
من در پناه پنجره ام
 
افتاب رابطه دارم.

photo: یکی از پانچو هایی که برای پایان نامم بافتم.

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 10:23 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: شعر|