تبليغاتX
میرحسین موسوی
سو ما پا
بابام میگه راه آزادی همینه.

منم همینو می گم. این آدمایی که می رن کتک می خورن  زندانی میشن و حتی می میرن واسه میرحسین نمی رن. واسه کروبی نمی رن. اینا راه آزادی رو می رن. راهی که در تاریخ همیشه خونین بوده.راهی که تنها راهه.

با قایم شدن پشت مانیتور و مانیفیست صادر کردن راه به آزادی نخواهیم برد.

 

این مدل زندگی کردن بو گند میده...

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 9:8 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|
روزی هزار بار آرزوی مرگ می کنم...

همه واسه مردم شاخ و شونه می کشن و مسئولیت خونشون پاس می دن به هم . بر اساس قانون اساسی مسئولیت مردم بر عهده ی رهبره. اما...

نمی دونم امروز چی قراره پیش بیاد. نمی دونم مردم میان یا نه. نمی دونم چند نفر قرار کشته بشن. از کتک خوردن نمی ترسم . شاید حتی از مرگ. مرگ نمی تونه بدتر از شرایط این روزا باشه.

فقط می دونم از امروز دیگه مردم این کشور روبه روی همدیگه می ایستن. ما با دست خالی. اونا با انبار انبار اسلحه. بابا میگه خونی که می ریزه برکت داره.

هر لحظه احساس خفگی می کنم.هر لحظه احساس تنهایی.

انگار فقط ما ۲-۳ میلیون نفر تو تهرانیم که می جنگیم . انگار همه نشستن نگامون می کنن. انگار فقط ماییم که صبحا با کابووس بیدار می شیم و شبا با گریه می خوابیم. انگار فقط ماییم که با هر زنگ تلفن از جامون می پریم که نکنه خبر مرگ یا دستگیری کسی بهمون برسه.انگار فقط ماییم که زندگی روزمرمون از دست دادیم و هر لحظه مون تو اضطراب و هراس بین اخبار و بیانیه ها و اعلامیه ها می گذره. انگار فقط ماییم که با هر سخنرانی دوباره و دوباره تهدید به مرگ می شیم .

انگار همه نشستند مارو تماشا می کنند.

 

+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 2:4 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|
همه ش می خوام بالا بیارم....

همه اش می خوام بمیرم...

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 11:42 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|

 

از تظاهرات که بر می گردیم آرام تریم.انگار که سهم امروزمان را ادا کرده باشیم .

ظهر داغ و زیبایی بود.ظهرهای داغ و زیبایی است. هزاران هزار...صدها هزار...شاید میلیون ها زن و مرد سیاه پوش. آرام و بی صدا. با انگشتانی به نشانه ی پیروزی بالا.

میر حسین امد. سکوتمان را به پایش ریختیم. هزاران هزار یا حسین . میر حسین  .  فریادها زدیم که بداند ما هنوز پای حرفمان و حرفش هستیم.

پای رایمان...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 9:28 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|

نشسته ام عین گاو بهار اشک می ریزم واسه اونایی که دیشب کشته شدن . بابام می پره بهم که نشستی اشک می ریزی؟ برو حقت بگیر.

پرچم سبز می بندم مچ دستم می زنم بیرون.ونک قیامته. تو ولیعصر یه مشت چماقدار می ریزن می زننمون. پشت بندش بسیجیا پرچم بدست شعار اتحاد می دن و میان . یه وانت و اخوند و لیدر و بلند گوهای بزرگ دارن...

به زحمت خودم می رسونم ونک. میرم سمت بچه های خودمون. همه دارن دست میزنن.

یا حسین.

میر حسین.

میگن تا جام جم ادم رفته .تا تجریش.

از مامور اورژانس می پرسم امروز کسی نمرده که؟ میگه خانوم نپرسید. نمی پرسم. گارد ویژه بین اینوریا و اونوریاست . لباس شخصیا میان بینمون و میرن. اینور که میان شال سبز دارن. می رن اونور درش میارن. اسلحه دارن. بابا به یکیشون گفت یه قطره خون بریزی دودمانتو به باد دادیا...

 

میر حسین ما داریم خون میدیم.

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 10:58 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|
 

روزای عجیبیه. شبای عجیب تریه. تهران خواب نداره. نمی ذاریم بخوابه. هزار برابر شبی که تا صبح نشستیم دروغاشون گوش دادیم و اشک ریختیم تهران شکنجه می کنیم.بذار بفهمه ما شب ۲۲ خرداد چی کشیدیم. خواب از تهران می گیریم. می ریزیم تو خیابون. کتک می خوریم . سیلی می زنیم. شعار می دیم. تهدید می شیم. فحش می دیم. تف می کنیم رو صورتشون. فحش می خوریم. شبا فریاد می زنیم.  الله اکبر می گیم. مرگ بر دیکتاتور می گیم.اتوبوسا و بانکا رو  آتیش می زنیم. و حتی شده گاهی تو جوب پناه بگیریم ...

ساکت نمی شیم.

خفه نمی شیم.

دیگه نه.

 میلیونها رای دادیم. تک تکشو پس می گیریم.

سبز ترین لباسامونو می پوشیم و با بچه های کروبی ــسفید و سرخ ــ با بچه های رضایی ــ آبی ـــ حقمون پس می گیریم. دیگه همه پشت همیم.

تا اطلاع ثانوی رییس جمهور ما میر حسین موسوی است.

 

پ.ن.و سر انجام اینترنت را خدا آزاد کرد !

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 8:53 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|
نامه ای سبز به مردم آینده : چرا رای میدهم ؟ به چه کسی رای می دهم ؟

من این نامه را برای مردمی می نویسم که در روزگاری دور می خواهند بدانند در خرداد 1388 در
ایران چه گذشت :
مردم آینده سلام ، امیدوارم که حالتان خوب باشد و اگر از احوالات ما خواسته باشید باید بگویم
که حتمن الان که شما این خطوط را می خوانید من و تمام  دوستانم سالهاست که مُرده ایم .
این که چرا مُردیم و با چه کیفیتی مُردیم به شما ربطی ندارد و البته استفاده ای هم برایتان ندارد.
شاید آنچه که از این روزهای عمر ما به درد شما بخورد این است که در این سالها و این روزها
اوضاع مملکتی به نام ایران چه بود و چگونه گذشت .
اخیرن برای اولین بار در کشور ما مناظره های انتخاباتی برگزار میشود . تعدادی میخواهند رییس
جمهور بشوند اما این طور که خودشان می گویند نسل اندر نسل کارشان دزدی بوده و رشوه خواری
و باند بازی. خوب ما مردم این زمانه هم عاشق همین صداقتشان هستیم که می خواهیم یکی شان
را به ریاست جمهوری انتخاب کنیم . چاره دیگری هم نداریم البته .
و اما من بسیار متاسفم که ناچارم { تاکید میکنم ناچارم } از شرکت در انتخاباتی که در آن هر دو
سوی رقابت طرف دیگرش را متهم به  فساد و دروغ و ریا می کنند .
اما چرا ناچارم ؟
در حالیکه وضعیت معیشتی جامعه امروز ما اظهر من الشمس است و مردم از فشار تورم و بیکاری
به هر بدبختی از خـودفـروشی تا مواد مخدر فروشی و کلیه فروشی و حتی آدم فروشی رو آورده اند
جناب رییس جمهور وقت مان آنچنان بهشت برین و چنان مدینه فاضله ای از زندگی امروز ما ارائه میکند
که هر کدام از ما مردم باحال این زمانه نا خودآگاه از خودمان میپرسیم که نکند این اوضاع قمر در عقرب
فقط در همین محله ی باغشاه ما اینجوری است و مثلن نکند بچه های نامرد درخونگاه و منیریه و
آبسردار الانه کلی آلاف و اولوف دارند می کنند و سر ما بی کلاه مانده است ؟!
اما راستش را بخواهید از بر و بچز درخونگاه و منیریه و  چهاراه آبسردار هم که پرسیدیم دیدیم آنها هم
هی توی دلشان ما را نفرین میکرده اند که چرا وضع ما از آنها بهتر است !
مردم آینده اگر تا آن موقع که شما زنده و من و دوستانم مُرده ایم این صفحه فـیـلتـر نشده بود بدانید که
واقعیت های امروز جامعه ما نه آن چیزهایی که آقای رییس جمهور می گوید که این هاست :
اوضاع اقتصادی مردم به شدت خراب ، نرخ رشد بیکاری و فساد در حال انفجار ، آزادی اجتماعی و
حقوق مدنی در نهایت محدودیت و آبروی خارجی کشور ایران در حضیض ترین حال و روز ممکن قرار دارد.

من اینها را برای تبلیغ و یا حتی به قول جناب احمدی نژاد برای سیاه نمایی نمی گویم .
بلکه اینها را میگویم که شما مردم آینده بدانید در حالیکه ما مردم این زمانه در بطن این شاخص ها و
شناسه های اجتماعی بالا قرار داشتیم جناب رییس جمهور وقت مان توی روی من و میلیونها ایرانی
دیگر لبخند زد و گفت : اطلاعات ، آمار ، شکم گشنه و روی زرد شما ( یعنی ما ) دروغ و غلط و این
که من میگویم  راست و درست است .
برگردم به سرفصل نامه و اینکه چرا ناچارم از شرکت در این انتخابات . در بحث های خانوادگی و
دوستانه و گفتگوهای درون اتوبوس و تاکسی همیشه یک اصل دارم برای توجیه و ترغیب مخاطبینم
برای شرکت در انتخابات و آن این است که :
یا از اوضاع امروز جامعه  راضی هستیم که موظفیم برای اعلام رضایت و ثبات آن برویم و رای
بدهیم و تایید کنیم و یا این که ناراضی هستیم و برای به دست آوردن رضایت باطنی و زندگی مان  
به جای نشستن و غمبرک زدن و فسناله زدن باید در کمترین تحرک ممکن غیرت نشان بدهیم
و تلاش کنیم برای رسیدن به حدود مطلوب مد نظرمان .
راه سومی هم ندارد .
باقی می ماند اینکه در این بین به چه کسی باید رای داد ؟ 
فکر میکنم روشن است که اگر بحث حیف و میل اموال عمومی و دزدی و رانت خواری روسای قبلی
همین نظام مطرح باشد حتی خود جناب احمدی نژاد علیرغم تمام ادعاها نمی توانند مبرا از آلودگی
باشند چرا که از اساس بزرگ شده و حقوق بگیر و پرورده ی همین سیستم هستند پس بر سر شاخ
نشستن و بُن بریدن جز یک نمایش آلوده و مضحک برای گول زدن عوام و حفظ کرسی قدرت نیست
ضمن اینکه همین بهانه ی مکرر جناب احمدی نژاد در هیچ سطحی در مقابل میر حسین موسوی
قابل طرح نیست که اگر بود حتمن که جناب احمدی نژاد و دولت مهرورز ایشان از حتی یک نقطه در
این باره غافل نمی شدند .
در نهایت بد نیست متذکر بشوم که با تمام احترامی که برای طرفداران هر سه کاندیدای دیگر قائلم
اما نه میتوانم چشمم را بر وقاحت مداوم در غُلو و قلب واقعیات و تکثیر و تشویق دروغ گویی و کشیدن
ماکت پیروزی بر سر واقعیت شکست توسط آقای احمدی نژاد ببندم و نه می توانم علیرغم قرابت های
قومی قبیله ای و خاستگاه های مشترک روستایی با شیخ مهدی کروبی به نیازم نسبت به حرکت رو
به جلو چشم ببندم و فکر کنم که برآوردن نیازهای امروز و فردای این کشور جوان به دست این کهن
سال مرد ممکن و میسر خواهد بود . 
در این بین هر چند که آقای محسن رضایی بالنسبه برنامه های مدون اقتصادی مناسبی  ارائه داد
اما اگر کسی خوب به حرفهای ایشان گوش می داد متوجه میشد که منظور جناب رضایی مشارکت
و سهم در دولت آتی است و این سقف اهداف در نظر گرفته توسط جناب رضایی البته که ایشان
را بهترین گزینه ممکن برای تصدی مسئولیت در بخش های اقتصادی دولت آینده معرفی میکند .
و اما سخن آخرم خطاب به مردم زمانه ی خودم :
بیایید مدهوش وعده های باز از صندوق در آمده ی جناب احمدی نژاد نباشیم .
چهار سال پیش از این او قول داد پول نفت را سر سفره نیازمندان بیاورد اما یادش رفت ،
قول داد به جای سخت گیری به لباس و موی جوانان به امور مهم و معیشت مردم بپردازد اما سر و
صورت زن و دختر مردم را غرق خون کرد و ناموس مردم را سابقه منکراتی بخشید و بارها از ادامه
قدرت مندانه طرح مبارزه با سر و گیس جوانان را مدافع شد و اما باز دوباره امروز در آستان انتخابات
مدعی است طرح گشت ارشاد از او نبود !
وعده مسکن مهر را داد و تامین مسکن برای نیازمندان که هم امروز و بعد از چهار سال کماکان در
همان حال وعده هست و مدعی شد که به فرهنگ و هنر این کشور خدمت خواهد کرد اما دانشجویان
منتقدش را روانه زندان کرد و دکان روزنامه هایی مانند شرق و هم میهن و مجلاتی هنری ، ادبی و
اجتماعی ( و نه سیاسی ) همچون هفت ، شهروند و دنیای تصویر را بست آن هم در حالیکه کمترین
مجوز جدیدی برای نشری جدید صادر نکرد .
و در نهایت مدعی شد هیچکدام از افعال بالا از طرف او نبوده آن هم در حالیکه در تمام این چهار سال
ذهن و هوش و حواس همه ما اینها را دید و لمس کرد و حالا در مقابل همین ما مردمان زنده این روزگار
تمام اینها با یک لبخند دل آشوب کن تکذیب میشود.
به هر حال به عنوان یک ایرانی مسلمان که علاقمند به هر آنچه که به این آب و خاک و مردمانش
مربوط میشود و من هم مانند تمام مردم زنده این روزگار مسئول آن هستم  قصد ندارم برای جلوگیری
از تداوم تخریب این کشور چهار سال دیگر هم دست روی دست بگذارم و فکر کنم که قضا و قدر از پیش
برای من تعیین کردند که وضعیتم چه باشد و کاری از دستم ساخته نیست .
نه ، من خودم برای امروز و آینده خودم و روزگار کشورم تصمیم میگیرم .
آینده من در دست من است و البته که چهار سال دیگر بسیار دیر خواهد بود برای ساختن آنچه که
طی چهار سال گذشته با غفلت و سکوت من و ما از دست رفت .
هم وطن ِ زنده ی امروز من ، کاری بکن تا برای پرسش های کودکانمان در آینده ای که ما در آن جز
نامی و خاطره ای نیستیم از پیش پاسخی داشته باشیم . 
پاسخ امروز من  : میر حسین موسوی

از اینجا

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 7:59 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: |
با تک تک سلول های تنم درد می کشم. تنم یخ کرده . فحش های بد می دهم . عین مار زخمی دور خودم و خانه می چرخم . اینهمه دروغ و ریا را من تاب نمیاورم .

مردک دروغ هایش را راست راست توی صورتمان تف می کند. میر حسین آرام نشسته . من اینهمه قدرت ندارم . همه ی سیگارها را من دود می کنم و وقتی چیزی نمی ماند لیوان لیوان آب یخ می نوشم . یخ می کنم...

 آخر شبی قرص صورتی رنگ تجویز دخترک را  می خورم و حالا فقط دستانم می لرزد.

گریه ام می گیرد . همه ی حق من از آزادی مدنی چهارچوب وبلاگیست که حروف را جدا جدا می خواند:

م.ن. ا..ز.ا.ح.م.د.ی.ن.ز.ا.د.م.ت.ن.ف.ر.م.

 تف به سیاست که میوه ی کالش امروز اینگونه توی صورت شرافت می خندد....

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 1:58 قبل از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|
ما که رایمان را گره زده ایم مچ دستمان.

 در سطح شهر تمرین دموکراسی می کنیم.به هم تیکه های سیاسی می اندازیم . سر چهارراه ها گیس هم پالکی هایشان را می کنیم.انگار که ما همه از یک سمت و سو نباشیم. دشمن را رها کردیم از بین خودی ها دشمن تراشی می کنیم.

چه بدانیم. کسی درس دموکراسی به ما نداد.

دوره ی سازندگی که کودکی می کردیم و دوچرخه بازی. با خاتمی نوجوانی کردیم . موسیقی و کتاب و سینما و تئاترمان به راه . فکر کردیم زندگی همینست و وطن همیشه  مهربان.

لوس شدیم قهر کردیم . چوبش را هم که هرروز هزار بار خوردیم.

به خدا ما ادم شدیم.ما گیس هم جناحی هایمان را نمی کشیم.ما رای می دهیم . ما وطنمان را دوست می داریم....

 

هزاران هزار بار....

 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 11:0 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|
وان را کنده اند گذاشته اند جلوی در . وان تازه را هم نیاورده اند. خاک و خاشاک . همه ی فر شها را جمع کرده ایم نشسته ایم جلوی بی بی سی روزنامه های صبح را که عصرها از دکه ی سر کوچه ای میگیرم می خوانیم.

همه ی شکلات ها را خورده ام و حالا که چیز دیگری نشست مجبورم شام بخورم.دلم به خواب نمی رود.

دیشب خواب خوب ندیدم.

دلم وان نو و تجریش و بازار و اینها میخواهد.

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 1:40 قبل از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|

توده ای که همه جا همراهیت می کند.

میان صحبتت می پرد تا اسم همه از یادت برود. راه رفتنت را اهسته می کند که خودت را بکشی میان پیاده راه ها و از گوشه ها ارام ارام ارام بگذری. زبانت را سنگین می کند تا قید حرف زدن را بزنی و اینهمه برای گفتن چند جمله کوتاه به لکنت نیفتی نیفتی.از یادت ببرد به حرفهای کسی گوش میدادی.وسط خنده ات بپرد. خسته ات کند تا بنشینی کنار .

احساس میکنم قوزی شده ام .

توده ای از تصورات  که هیچ کجا رها نمی کندم.ساکت و بی صدا میان زندگیم جا خشک کرده . مثلا کاری به کار هم نداریم. مثلا من هستم . او نیست...

+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 0:45 قبل از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|

هرروز میگم :باز یه روز دیگه . و روز شروع میشه....

شبا بهشته . می خوابم که بیدار نشم. خواب میبینم عاشقم . خواب مینم میرحسن رییس جمهور شده . هرشب خوابای خوب میبینم . خواب زندگی میبینم.

ظهری ولو شدم زیر کولر . فکر کردم اس ام اس بدم به یکی حالشو بپرسم. همه چهارصد و خورده ای شماره ی تو گوشیم نیگا کردم . هیچ کس نبود که بشه حالشو پرسید . دیدم دلم به هیشکی نمیره . یکی از ذکرای دالای لا ما رو گذاشتم تو ضبط فکر کردم باهاش بخوابم خواب ببینم . چشمامو بستم. بین خواب بیداری اس ام اس اومد. گفتم یا مهدیه است یا ستاد میرحسین .

مازیار بود.

فکر کردم خوبه دستکم من تو گوشی یکی هنوز دل انگیزم .

هنوز ماجرای افریقا یادش بود. گفت ببینم چه تئاتری هست بریم . گفتم خب.کلاسشونم شروع نشده . گفتم کلاسا جدا شده . گفت پس دیگه کلا نمیاد. اومدم بگم نه که تو مثلا خیلی با دخترای کلاس گرم میگرفتی . نگفتم . گفت میام اموزشگاه میبینمت. گفتم خب.

دیگه خوابمم نبرد.

سایه ها می دانند که چه تابستانی.....

+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 5:52 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|
 

فیس بوک بستن . اونجا جنبش سبز راه انداخته بودیم. یادمون رفته بود هر گونه جنبیدنی تو مملکتمون ممنوعه . اونم از نوع سبز !

خدایا عدالتت خفمون کرد بی زحمت.به دوستات تو حکومت بگو دست از سر کچل ما بردارن بی زحمت. بزارن تو آب خودمون خورشت شیم. چیکارمون دارن دستشونو گذاشتی رو گلومون ؟

 بابا آدم نفسش بالا نمیاد آخه....

 

+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 9:43 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|