تبليغاتX
میرحسین موسوی
سو ما پا
 

یارو کلا ۷ تا کتاب خونده تو عمرش، سر جمع ۵۴ تا لغت قلمبه بلده ، به لطف دیکشنری بابیلون لیریک ترجمه می کنه عین بنز ، ۲ سالی هست سینمای اروپا رو کشف کرده ، قهوه ترک پرمایه می خوره  و روزی ۱۵ تا پست می ذاره و فرهیخته وار فکر می کنه هرکی جای فعل جمله رو تغییر داد مشت محکمی به دهان براتیگان زده !!

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 7:11 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|
مراجعین محترم : وقتی قصد دارید بولشت بلغور کنید ضربدر قرمز سمت راست بالای وبلاگ بزنید و خارج بشید.

با تشکر. سوماپا.

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 10:18 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|
همه طبقه ها رو زیر و رو می کنم. موهای خیس میاد تو چشمم . بدم میاد . یه چیزی پیدا می کنم می بندمش.می گردم. لابلای شامپوها.  ابر خودم و لیف این و اون . برسای تابدار و تاب ندار. تافت. ژل. پنبه.صابون خوشبو بد بو. بی بو. نرم کننده های صورتی . بنفش. سفید کننده. سیاه کننده. لوسیون نرم. زبر . چرب.

لعنتی...

این غیب شدن ناگهانی  یعنی مودبانه: وان پر نکنید لطفا . باز یه مرگیشه لطفا .

تو آیینه فکر می کنم : اه...لطفا منم یه مرگیمه لطفا .لطفا  نمی تونم پرش نکنم لطفا.

چشمای احمقم سرخن.می بندمشون.

می رم دراز می کشم تو وان خالی.  انگار تو قبر باشی. بارون بیاد. رو سر و صورتت. رو تنت. سردت بشه. نتونی چشمتو باز کنی. نتونی دهنت باز کنی. بباره روت. دهنت مزه ی نا بده . مزه ی گِل. مزه ی وقتی دندونات اینقدر رو لبت فشار میدی که شور میشه...

 

هم دلم تنگ می شود بی تو

هم ازین گور سرد می ترسم

Let it rain, let it rain, make my pain go away,
In my brain, let it rain, let it rain,
All this pain in my brain, oh, it drives me insane
In God's name all this pain is a shame

No fuss, ashes to ashes and dust to dust

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 10:28 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|
هزار بار این آهنگ رو گذاشتم خوند و هی یاد اون روز بارونی افتادم  که لگد کردیم همه ی برگ های شهرک غرب فلک زده را دوتایی خیس بارون وتو حیاط پشتی گلستان پیتزای اشغال خوردیم. من اینو گوش می دادم تو استینگ . (he dont play for respect یا یه همچین چیزی یادته؟) از اولش هم گفتم بهت این بابا می خواد بره مای لاوشو برگرونه خونه. تو یه چیز دیگه شنیده بودی. لیسنینگت ضعیفه دیگه!! به جای اینکه پاشی بیای اینجا پاشو برو کلاس.

چه حالی بود...

امشب دارم خورشت بادمجون می پزم و هرچی پودر بو دار تو کابینتا بود ریختم تو قابلمه که این مرغای لعنتی بو گند ندن .قصد دارم پلو هم بپزم. تو پلو پز البته. ماست خیارم ایضا.  

از صبحم در امتداد دیشب دنبال کابل لعنتی بی شعورت گشتم : گشتم نبود . نگرد نیست.

باید به وسایلت پیجر نصب کنی هانی. وگرنه من که گیج نیستم . یادم نمیره کابلتو کجا گذاشتم . (خودم تو اتاق از ضبط کندمش.اینو اخر شب یادم افتاد.) موهام از دیروز برس نکشیدم . لباسامم و همه چیزای دیگه کف اتاقه و کاش می شد دستکم اشک ریخت و سبک شد. یا یه همچین چیزی....

...p.s.sunday?? no honey... every day is gloomy

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 6:29 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|
محض رضای خدا وقتی می خوای زنگ بزنی بگی بی معرفت الاغ بی شعورم زنگ نزن خب!حالا هی من الکی باید بگم گرفتارم؟؟ نه . میگم : به ذهنم نرسید زنگ بزنم. بگم چی؟ هی دوست قدیمی که سالی یه بار همو می بینیم من حالم بده؟ هی دوست جدیدی که هرروز هم می بینیم من اعصاب هیشکی ندارم؟ هی آدمایی که وقتی حالم بده مهربونی می کنید بیاید منو نجات بدید؟؟سیو می پلیز. گیو می لاتس اف امپتی هوپز؟؟ کامااان!

بی خیال بابا! هرکی حالش بده مشکل خودشه . من از همه بیشتر . به ملت چه.

با اینهمه انرژی تهی نمی رم فردا خانم ق رو ببینم . باعث شرمندگی.

 

چه خالیم چه.

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 9:2 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|
پریسا راست میگه.همه ی تخم مرغام تو یه سبد بود...

فضای خوابام به نحو عجیبی عوض شده.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 2:4 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|
میخوام بیام بگم می خوام ۲۲ سال دیگه چی شده باشه اما ناخوشم. خواب سرما میبینم و برف.

میگم. بعدا میگم.

یه وقتی که خوشترم بود. خوابم که نمیومد.

کاش می شد آدم بخوابه وقتی پا میشه دنیا خوب شده باشه. خودشم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 1:51 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|
یعنی من اگه دهنم وا کنم آتش میزنم اون ۳ تا برج رو سرش!

تا سر حد جنون خشمگینم . خیلی.خیلی.خیلی. دلم میخواد موهای خودمو دونه دونه بکنم بریزم کف اسکان.

دلم می خواد فحش بدم. خط و نشون بکشم . تحقیر کنم. گاز بگیرم . کتک بزنم. خودزنی یا خود سوزی یا همچین چیزی کنم.

این تو بمیری دیگه ازون تو بمیریا نیست.

 من می دونم و ....

یا من حال تو رو می گیرم تکلیفمو با تو و مامانت روشن می کنم یا تو حال منو می گیری من میرم پی کارم دیگه پشت سرمم نگاه نمی کنم هرگز.

 

اندکی سپسش:

every thing has just finishd.no job anymore.i have already known that

akheysh....

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 6:15 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|
من به اژدها,مردهای کامل ودیگر موجودات افسانه ای اعتقاد ندارم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 6:23 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|
من همینجوریشم مست آفتابم خداییش.حالا فکر کن ته زمستونم زاییده باشنت که همه سردشونه تو هم. چه خواسته سیر و سرخوش. سنگینی این چیزای زیر توری  هم تو کوله سبک باشه . ادیت پیاف تو گوشت.باد بیاد و برگام سبز .

 من احتمالا تنها دختر این حوالیم که لذت میبره از درد داغ موم رو پوستش پیش پیش از تو داروخونه. یادم رفت بگم بت چرا ازین ورقای چسبناک خوشبوی ویپ لذتم نمیاد : درد نداره عمه سگ.نه می سوزونه . نه کثافتکاری داره.

 

 زیادی شیکه.

واسه مازوخیستی مثل من.

حرفمو پس میگیرم : من از همه شیزو فرنی تر راه می رفتم....

 

خیلی ها شیزوفرنی تر راه می رفتند

دستهایشان می افتاد تویِ جیبهایشان

پاهایشان شُل می شد رویِ آسفالت

دوست داشتند خودشان را بینِ دَری وَری های خیالشان،غرق شده ای خوشبخت تجسم کنند.

با خونسردی پیاده رو ها را نگاه می کردم و خیابان دید زده می شد

شیزوفرنی فهمِ نفهمی بود...

شقایق زعفری

 

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 8:10 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|
کلمات قشنگ مست...

چه قدر خوبه...

 نمی دونم چی چه قدر خوبه. فقط می دونم چه قدر خوبه.

 

می دانم که خورشید بیدار خواهد شد

و روزهای دستپاچه را

در تقویم سال نو

خواهد پاشید...

شاعر : نمی دونم

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 3:33 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|
درحالیکه سعی زیادی میکنم احساس کنم " ای بابا حالا چیزی نشده که..."هی به خودم میگم پیش میاد و سعی تر می کنم صبور باشم. می دونم چقدر چیزای ناراحت کننده رو راحت میگم سو سعی می کنم چیزی نگم.

سعی تر می کنم آروم باشم. انگار دارم لبخند می زنم. به خودم میگم این تازه اولشه .بعد از ۳۷ سال کاملا طبیعیه (هرچند منطقی نیست) .

 به اون هم میگم که مشکلی نیست. دروغ می گم. مشکلی هست. مشکلش اینه که من پاشدم لاک زدم بعد ازین همه روز که جلوی خودمو نگه داشته بودم که فقط تقویت کننده بزنم و حالا هیچی به هیچی.

بعد فکر می کنم . یعنی این ماجرا چند بار دیگه قرار پیش بیاد؟ یعنی ما با هم سر همچین مسایلی دعوا خواهیم کرد؟ یا یعنی من خیلی خیلی درک خواهم کرد؟ یا یعنی مامانشخیلی خیلی درک خواهد کرد؟ یا یعنی اون خیلی خیلی تعادل برقرار خواهد کرد؟هیچکدومشو بعید نمی دونم. حتی گزینه اول !

یا یعنی چی خواهد شد؟؟؟

 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 5:39 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|

 

امروز برگشتم.

 اینقدر حالم خوبه که می خوام سر به تن هیچکس نباشه. محض رضای خدا ولم کنید تو آب خودم خورشت شم.

 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 7:11 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|
میگه : یه خونه اینور پاساژ. یکی اونورش.

میگم من که گیشا نمیام. میگه خودم میام. مامانش میگه پس باید تنها  بیای. شب اس ام اس میزنه که خودم فردا ترتیبشو میدم .

یعنی : حله .

+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 8:14 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|
وقتی میگه حلش میکنه یعنی جای نگرانی نیست.

در واقع یعنی من لازم نیست نگران باشم چون یکی هست که گفته حلش میکنه و از قضای روزگار جزو یک در هزاران هزاران که وقتی یه چیزی میگه یعنی حله دیگه.مامانش میگه مگه مسئله ریاضی که حلش می کنی؟میگه آره. دو روز به من وقت بدید. میگم خودت می دونی. من گفتم چی میخوام. میگه : دو روز.

یادم رفته بود چی می خوام . یادم رفته بود چیزی که می خوام چه قدر خوبه.یادم رفته بود چه ارامشی داره. یادم رفته بود خودم چه قدر خوبم.

پریروز تو آیینه ی کافه ناتالی به ابن نتیجه رسیدم که از سر همه هم زیادم.

 

آهسته آهسته
در طول حرفهایم قدم می زد و نزدیک می شد

نزدیک _نزدیک...

 

+ نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 12:1 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: مال خودم|
تا ادم بیاد با ساعت جدید کوک شه کلی وقت می بره و من امروز ۱۲.۳۳  . به ساعت جدید بیدار شدم.

 از تو تخت دارم فکر می کنم پاشم لاک قرمز بزنم کلا. هنوز که همت نکردم.

و بهار و چیزهایی ازین دست....

+ نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 12:8 بعد از ظهر
توسط سوماپا موضوع: |